
xa0 تولدت مبارک و قدیمی ترین دفتر مجازی من.. با کلی خاطره از کودکانه ترین رویای های نوجوانی و جوانی ام..ده ساله شدنت مبارک روزهای و پاییزی و من الان که اومدم پست بزارم خیلی اتفاقی به یادم اومد که تولد وبم ک...
ادامه مطلب
xa0 انگار که یک کوه سفر کرده از این دشتاینقدر که خالی شده بعد از تو جهانم xa0 *فاضل نظری*...
ادامه مطلب
xa0 اگر به رسم ادب از سرش کلاه گرفتنسیم باز مرا با تو اشتباه گرفتدمی به ناز حجاب از رخت کنار زدی"پرنده پر زد" و "آهو رمید" و "ماه گرفت"به روی گردنت افتاد تاری از گیسوتمام گردنه را یک تن از سپاه گرفتدلی چنین که تو داری تصاحبش سخت استاگرچه آینه را می توان به "آه" گرفتتو را چنان وطنم از غریبه می گیرماگر که دست تو در دست او پناه گرفت...!**علیرضا بدیع** xa0 سلام..17آذر تولد 9سالگی روزهای پاییزی من بود که نشد همون روز بیام و پستxa0 بزارم..9سال از خط خطی های من در کلبه پاییزی دنیای مجازیxa0 میگذره با ...
ادامه مطلب
پاییز میرسد که مرا مبتلا کند با رنگهای تازه مرا آشنا کند پاییز میرسد که همانند سال پیش خود را دوباره در دل قالیچه جا کند او میرسد که از پس نه ماه انتظار راز درخت باغچه را برملا کند او قول داده است که امسال از سفر اندوههای تازه بیارد، خدا کند او میرسد که باز هم عاشق کند مرا او قول داده است به قولش وفا کند پاییز عاشق است، وَ راهی نمانده است جز اینکه روز و شب بنشیند دعا کند شاید اثر کند، ...
ادامه مطلب
شده تقدیرِ کسی باشی و قسمت نشود؟سالها گیرِ کسی باشی و قسمت نشود؟پشتِ یک قلبِ به ظاهر خوش و یک خنده ی تلخشده زنجیرِ کسی باشی و قسمت نشود؟در میانِ تپشِ آینه پنهان شَوی وروح و تصویرِ کسی باشی و قسمت نشود؟شده در اوجِ جوانی ، با همین ظاهرِ شادتا گلو پیرِ کسی باشی و قسمت نشود؟شده ازاد و رها باشی و تا عمقِ...
ادامه مطلب
xa0 سلام دلم میخواست روز تولد هشتمین سال از حضور روزهای پاییزیم رو خیلی عالی پست بزارم،ولی متاسفانه نشد این پاییز با پر از دلتنگی برای من در حال سپری شدن بود و اما امشب یه خبر بد تمام حال دلم رو خزان کرد اونقدر که نمیشد برای تو کیک تولد بگیرم و بگم تولدت مبارک عاشقانه های روز و شب های پاییزی من اما برایت شمع روشن کرده ام تا حال دل دوست ترک خورده ام دوباره نورانی شود شمع های تو را فوت میکنم با آرزوی بهبودی بهترین دوستم...
ادامه مطلب
سلام بانو! درسیاهی چشمان من پاییز صدساله شد خلق من تنگتر از سرخ ترین غروبی که دیده ای هذیان لحظه هایی را می گوید که بی آمدن،گذشت ناچارم بانو باید چنان بی قرار از خیال ریشه ام بگریزم تاخودم را در بارانی که قرار است خیسمان کند،گم کنم باید چنان بی صدا کنار قدم هایت بشکنم تا جاودانه کنم صلابت عشق را در زرد و نارنجی فصلی که نزدیک است فصلی که می آید تا بیاد آوری دوستت داشتم تا به یاد آوری دوباره دوست داشته باشی دوست داشته باشی کسی از عطر نمناک کوچه بگذرد و بگوید سلام بانو! . . . *نی...
ادامه مطلب
xa0 پاییز... یک نوار کاست قدیمی است که یک طرفش با صدای باران پر شده یک طرفش با صدای تو ... xa0 xa0 پ.ن:هنوز هم دوستت دارم حتی در فصل خزان...
ادامه مطلب